سید ایلیاسید ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

مسافری از بهشت

کارای جدید پسری

امروز صبح که از خواب بیدار شدی شروع کردی سرسری کردن اونم به صورت خوابیده مامانم هی سرسری میخوند برات و تو بیشتر سرسری میکردی فدات بشم که هر روز یه کار جدید میکنی،  وقتی رو پام میذارمت تا بخوابی تو همینطور سرتو تکون میدی    از کارای دیگت اینه که غروب که میشه چشمت به دره، یعنی منو ببرین بیرون   عاشق نگاه کردن به آیینه ای و دوست داری با پا بکوبی روش ...
27 مرداد 1391

خوردنی خوشمزه

دیروز که داشتم برای خودم بازی میکردم یه خوردنی خوشمزه پیدا کردم از این به بعد به جز دستام، پاهامم میتونم بخورم، هوراااااااااااااااااا ...
26 مرداد 1391

یه کار خطرناک

دیروز داشتم رو تشک بازیم بازی میکردم   و همراهش tv میدیدم   که یهوووووووووووووو   بلههههههه، که یهو یه کار خطرناک کردم، حالا شانس آوردم مامانی اونجا بود وسریع نجاتم داد  مامانی من تسلیمم   ...
24 مرداد 1391

مدل جدید خوابیدن

تازگیا یاد گرفتی تا میخوابونمت اینجوری میشی، والبته بعد از چند دقیقه هم بیدار میشی و من دوباره باید بخوابونمت   ...
23 مرداد 1391

اولین غذا

بالاخره چند روز پیش مامانی برای اولین بار بهم غذا داد، اینم غذامه   منتظر بودم مامانی برام غذامو بیاره     خیلی طولش داد منم دارم دستامو میخورم     ای بابا، به جای عکس گرفتن برو غذامو بیار   هورا بالاخره غذام اومد، البته اینجا نور زده عکسم خوب نشده       دیگه غذا تموم شد، خودم لبمو پاک میکنم   ...
19 مرداد 1391

عکسهای خوشگل 2

    برای اولین بار رومبل نشسته بودم   بعد یهو دستامو دیدم این عروسک نینیمه خیلی دوسش دارم، اینقدر خوشمزه است   عاشق خوردن لبامم     ...
16 مرداد 1391

عکسای خوشگل 1

اینجا فقط چند روزم بود، میبینین چقدر ناز خوابیدم     بقیه عکسها در ادامه مطالب اینجا هم تازه دارم از خواب بیدار میشم     اینجا دیگه کاملا" بیدارم   اینم یه خواب دیگه، البته اینجا تقریبا" 1 ماهمه   اینجا تازه از خواب بیدار شدم، حتی وقت نکردم موهامو شونه کنم، ولی نمیدونم چرا مامانی دست از سرم بر نمیداره ...
15 مرداد 1391